قصه شهر تنها
1 ) سلام به تمام کسانی که می خوان این متن رو تا اخر بخونند
سلام بر تو
سلام برتو ای همزبون قصه هام
ای که با بودت رود از پیش من این غصه هام
ای که هر دم من صدایت می کنم
انتظار پاسخت را با دعا بر جان تو طی می کنم
ای که نام تو صدایم می برد
می برد هر جا برد خوش می برد
ای که دریای نگاهت می برد ما را عجیب
می زند بر ساحل غم عشوه های دل فریب
ای که در راهت شود این جان فدا
جان که خواهی هست چاره یک صدا
ای که با تو صفت اغاز شده
مهربانی و صفا با بودنت اسان شده
ایلیا
2 ) این سلام از همه اون سلام هایی که تو عمرم کردم سخت تره . اخه قراره این سلام وصیت نامه یه وب لاگ باشه. اخرین حرفاش نه برای مرگ ، برای یه خواب زمستانی که به اندازه تمام عمرش طول می کشه . امشب این وب لاگ می خواد به یه خواب عمیق بره . منم دوست ندارم دیگه بیدارش کنم . این وب لاگ جنون داشت . دیوانگی داشت . عشق داشت . نفرت داشت . یه دنیا حرف داشت و نمی تونست بزنه ومن زبان خوبی براش نبودم
وصیت نامه
قلم رو من می گیرم تو دست چپ
واسه ی بی خبران دو سه تا خط از راست و چپ
می خوام وصیت بکنم برای معدود کسونی که هنوزم ادمند
همه اون ادم ها چه اون هایی که شادند و چه پر غمند
قلم صداقت و معرفت رو دست بگیرند
اسمون دلشون روهمگی ابی یکرنگ بزنند
می خوام وصیت بکنم اگه می شه یا می تونی
سفینه ای ور داری و از اون بالا به این زمین نگاه کنی
می خوای بری یه وقت نشه پاک کن رو فراموش بکنی
چون تو می خوای از اون بالا خط های بین کشور ها رو پاک کنی
می خوام وصیت بکنم اگه یه روزی قد م ها
سوی قبرستون اومد رسیدی به لونه ما
لحطه مکث بکنی حتی دروغ هم که شده
تو بگی ادم خوبی بود و حالا که رفته حیف شده
می خوام وصیت بکنم اگه دلت به یاد من غصه گرفت
غم اون با هم دیگه راه رفتن ها ، شادی رو ازت گرفت
به یاد روز ها خوب و شادمون که رفته اند
خنده ای تو بکنی که غصه ها پر بکشند ، همه برند
می خوام وصیت بکنم برای اون که می تونه صدای دل رو بشنوه
برای اونکه ادمه یا اونی که حرفای من همیشه تو یه گوششه
برای اون که دوست داره نصیحت های دیگرون بشنوه
برای کار های خوب پاشنش رو زود ور بکشه
ایلیا
3) نمی پرسین چرا می خوای ببندیش؟ می خوام برم سفردو ساله ، این دو سال چی می خواد بشه .
اخ دلم برای مادرم تنگ می شه. اره دلم براش تنگ می شه . برای شوخی هاش ، حرف زدناش ، محبتاش ، اخم کردناش . برای دعواهامون دلم می گیره .
مادر من
مادرم ، عزیزِ جونم
حالا که تنها شدم باز
نگاهم به درِ که تو
بازم برگردی پیشم باز
مادرم ، عزیزِ جونم
تو که تنهام نمی ذاشتی
تویه غم هام ، تو یه شادیم
همراهم همیشه بودی
مادرم ، عزیزِ جونم
دلِ من عجیب گرفته
برای خندهات ، اخم کردنات
برای اون مهربونی که بودش تویه صدات
مادرم ، عزیزِ جونم
دعواهامون که فراموش می دونم
اما اون عذر خواهی ها ، ببخشید ها رو یادته
خنده هامون بعد اون رو می دونم که یادته
مادرم ، عزیزِ جونم
روز هامون چه تلخ و شیرین ؛ یادته ؟
حالا که دورم من از تو
هنوزم اون تلخی هاش رو یادته؟
مادرم ، عزیزِ جونم
بازی های کودکانه یادته ؟
نگاه من به نگاهت
خنده هامون ، یادته
مادرم ، عزیزِ جونم
اینجا غروب ها عجیب غریبی می کنه
اخه خورشید واسه من
نورش رو نوازش هایه مادرانه می کنه
مادرم ، عزیزِ جونم
ثانیه ها رو می شمارم شب برسه
خواب تو رومن ببینم
این دل رو ارومش کنم
مادرم ، عزیزِ جونم
اینجا همه چیز خوب و شیرین
هیچ چیزی جز غم دیدار
نیست رو این شونه که سنگین
ایلیا
4 ) دلم برای نصیحت کردناش دلسوزی هاش تنگ می شه . دلم برای سکوتش و اون نگاه پر معنیش یه ذره می شه . اونجا دیگه کسی نیست مثل اون که بیشتر از من برای من دلسوزی کنه . دنیا عجیبه وقتی پیش همیم قدر با هم بودن رو نمی دونیم وقتی دوریم . اخ این دوری ادم رو دیوونه می کنه
پدرم
شب ها که وقتی
کابوس ها امون نمی داد
داد دل رو زبونم
بی لکنت جواب نمی داد
پدرم بالا سرم بود
همه حرفاش تویه گوشم
پدرم همیشه می گفت
اژدها اتیش می ریزه
تو نترس که یک فرشته
اون بالا هوات رو داره
من زودی بهش می گفت
اژدها که ترس نداره
غم من از چیزه دیگه است
دلم از فردا می گیره
پدرم همیشه می گفت
زندگی تلخ و شیرین
اگه تلخیاش زیادن
غم نخور شادی می یادش
پدرم همیشه می گفت
اگه شب هامون سیاه
روز موعود می رسه باز
روشنی اخر کاره
پدرم همیشه می گفت
اگه دنیا نمی سازه
تو بساز باهاش عزیزم
خنده درمون دردها ته
همه حرفاش تویه گوشم
اون نگاهش تویه یادم
با حرف های اون عزیزم
زندگی گشته به کامم
پدرم رفته که حالا
اما عکسش رو طاقچه
هنوزم می گه و می گه
می دونه حرفاش عزیزند
ایلیا

5 )این ارزو مال عابدِ ولی نه از طرف من به اون از طرف او برای اون کسی که خودش خوب می دونه . یه روزی همه چیز من بود . برادرم , دوستم , همراهم اما حالا ..... بگذریم . دیگه حتی این موضوع هم برام مهم نیست .
ایشا الله زندگی خوبی داشته باشه فقط همین
ارزو
می خوام ارزو کنم
به من بگی دوستم داری
بیای و با من بمونی
دیگه تو از پیشم نری
می خوام ارزو کنم
دیگه تو تنها م نذاری
بهونه ای نیاری که
می خوای بری وقت نداری
می خوام ارزو کنم
مهرم به اون دل بشینه
بفهمی که دوست دارم
دیگه تو تنهام نذاری
می خوام ارزو کنم
هیچ وقت مثل اون روز نشه
یا خاطره اش از بین بره
یا دیگه جمعه ای نشه
می خوام ارزو کنم
هیچ وقتی من خسته نشم
از توهینات نه گفتنات
شاید اون دل توهم یه کمی با ما راه بیاد
می خوام ارزو کنم
که انتظارم سر بیاد
اون یار بی محبتم
با شاخه گل ز در بیاد
می خوام ارزو کنم
اما دیگه بسه ارزو
به غیر داشتن تو
حرفی اگه هست تو بگو
ایلیا
6) بعضی ها رو ادم دیر می شناسه . بعضی ها خوبند و تو هیچ وقت نمی فهمی و وقتی می فهمی که دیگه دیر شده . سبحان پسر خوبی بود . اون قدر خوب که که این چند خط براش کفایت نمی کنه . سبحان دوست خوبم برات ارزوی خوشبختی می کنم
باغ
این زمستان اخرین است ، خوب می دانم چرا!
در گلستان دلم پاییز روییده است ، خوب می دانم چرا!
این میوه یِ از کینه و نفرت مالامال گشته را
هر که را دادم پریشان کرده است ، خوب می دانم چرا!
بغچه خالی از محبت ، دل که تنها گشته است
یاسمن در گوشه ی باغ از غمم تب کرده است ، خوب می دانم چرا!
سبزه از لبخند من زرد ، باغبان پر کینه چون شب
یاس با شقایق قهرکرده است ، خوب می دانم چرا!
سال ها ادعای فرهاد بودنم می شد ولی
کنج می خانه فسردم هر دمی بی مدعا ، خوب می دانم چرا!
من به هر سو که تو گویی پی نوری گشته ام
چهل چراغی در برم بود نمی دیدم تو را ، خوب می دانم چرا!
خبرش امد به دستم که تو ای دلبر من
فرح و فرزانه و شیدا و شیرین گشته ای ، خوب می دانم چرا!
یاسمن گفتا که باغ جاسوسی من کرده است
او نمی دانست چرا این راز بر من اشکار کرده است ، خوب می دانم چرا!
خوب می دانم رسم دنیا بر همه بد کرده است
شقایق را اسیر و من اسیر و یاسمن را عاشق من کرده است ، خوب می دانم چرا!
ایلیا
7) از این دوستان هم باید خداحافظی بشه چون ادم های محترم و عزیزیند . مثل ماهی کوچولوکه خواهریش رو به من نشون داده و سمیه داداش محمد همسرش محسن و یه ادم گل که یه کم سیاست مدارِ( من از سیاست متنفرم) اقا جواد و اقا رضا و همسرشون مینا خانم از اون ها هم خداحافظی می کنم
نامه اخر
نه دیگه بسه برام برو برای همیشه
خسته شدم از این کلام ایا میشه یا نمی شه
خسته شدم از اون نگاه که نمی گه با من بمون
عشق من رو تو هم دیدی ؛ چه طور اوردی تو امون ؟
چه طور اسیرش نشدی اسیر اون اشکای من
ظالمی هم حدی داره تو هی نگو نیا با من
ظالمی تو ، خود تو هم خوب می دونی
مگه می شه عشق من رو تو از نگاهم نخونی
مگه می شه تنفسم بوی نگاهت رو نده
تو خودت رو نگاه نکن عاشقی عالمی داره
تو خودتم نمی دونی مثل ستاره می مونی
روی زمین رو هم ببین تا کی تو تنها بمونی
تا کی تو تنها بمونی مثل مسافر کوچولو
اون هم دنبال دوست می گشت حالا تو هی بگو برو
حالا تو هی بگو برو فکر می کنی من نمی رم
این نامه ی اخرمه من دیگه شعری نمی گم
این نامه اخرمه بدون هیچ التماسی
حالا تو هم بدون که تو تا اخر عمر بی کسی
حالا تو هم بدون دیگه ، من تو رو دوست ندارم
دیگه نمی خوام لحظه ای اسمت رو به یاد بیارم
دیگه نمی خوام خیالم به یاد تو ابری بشه
چشمای من با مستی یاد تو بارونی بشه
چشمای من برای تو دیگه اون نور نداره
یادته گفتم که نور چشم من از عشقته
یادته بهت می گفتم فراوون دوست دارم
گوشات رو گرفتی و گفتی که دوست ندارم
گوشات رو گرفتی و تو نشنیدی اون اخرش من چی می گم
کوه به کوه نمی رسه ادم به ادم می رسه این جمله اخر من
کوه به کوه نمی رسه ادم به ادم می رسه
نامه های عاشقانه ات تازه دستم می رسه
نامه های عاشقانه ات تاریخش دیروز بود
روز هفت عشق من در همین چند روز بود
روز هفت عشق من تو به من نامه می دی
که تو رو دوست دارم ؛ اون قلبت رو به من می دی؟
تو رو دوسِت دارم برای من که مسخره است
تو نامه ات نوشته بودی که کلامم واسه تو یه خاطره است
تو نامه نوشته بودی که تو مهمونیِ انتظار نشستی
مهمونی عزا شده بازم تو بی خیال نشستی
مهمونی عزا شده هم واسه من هم واسه تو
من که بی خیال شدم این بهتره برای تو
من که بی خیال شدم این نامه رو بهت بدم
خظ اخرم بگم بعدش می زارم و می رم
خط اخرم برای تو یه جمله است ؛ نصیحته
فرصت ها رو از دست نده که هر دمی غنیمته
ایلیا

8)این وبلاگ چیز عجیبی بود . امروز همه پست های قبلی رو از اولین تا اخرین خوندم . من چقدر عوض شدم و اینه وب لاگ که جالبه . به ادم می گه که تو کی بودی کی هستی چه اتفاق هایی برات افتاده همین رو بس !!!!!
ایینه
اومده بودی تو پیشم تا باز برات شعر بخونم
برای تو یه شعر عاشقونه با دل بخونم
که بگی تو رازدل که چه طور عاشق شدی
تو نگاهِش تو چه دیدی از همه فارغ شدی
تو قرار بود که برام حرف های تازه بیاری
مثال های تازه ای تو ، جدا از حافظ بیاری
نه دیگه قرار نبود واسه من شیرین و فرهاد بکنی
تو قرارِ زندگیت رو واسه من یه داستان تازه کنی
می خوام همه ی ادم ها ، بفهمند عاشقی چیه
بدونند که کل زندگی یه نور تو چشم عاشقه
همه دارند جار می زنند که عاشقی داره می ره
بیا با هم شروع کنیم که ادمی داره می ره
صبر کن قلم رو بردارم اینم کاغذ اینم دوات
حالا تو هم زودی بگو این عاشقی چی داشت برات
نه دیگه انصاف داشته باش ، تو هی نگو غم وصال
بابا یه کم حرف های خوب ، محبتش ، نوع نگاش
راستی چرا داستان ما با همشون فرقی داره
عاشق داره معشوق داره اما قصه اش سوز نداره
نمی دونم هر چی که هست برای من که مبهمه
نگو داری دروغ می گی یا اخرش پر از غمه
از تو نگاهت من می گم ، بازم داری دروغ می گی
تو چشمای منو ببین ، دلت می یاد دروغ بگی؟
به هر کسی دروغ بگی اما تو عمرا بتونی
تو ایینه نگاه کنی واسه خودت دروغ بگی
نه نمی شه ایینه ها حقیقتا واسه ی من
ای ایینه ؛ ای کاش می شد تو هم دروغ بگی به من
ایلیا
9) تو زندگیم خیلی ها من رو اذیت کردند . خیلی ها از من متنفر بودند و ساعت های پر بهاشون با حرف هایی که در مورد من زدند سوزوندند . از هیچکدومشون کینه ندارم . نه از امید . ک و حسین . ا که سر تمرین در نبود من ؛ من رو بدترین ادم دنیا نامیدند . نه از {مهدی ( مشاور اعظم ) (((( فواد ))))} که من رو صفر می دید . و در حالی کی می دیدی نظراش برام مهم نیست با نظرای پر مهرش!! اعلام تنفر می کرد که اینم مهم نیست. چه هر کس دیگه که به من بد کرد و بد می کنه یا بد می خواد بکنه . ولی خدایی اون هایی که دوستشون داری اگه بد کنند فراموشش خیلی سخته
نفرینت نمی کنم
فکر نکن که یک تلافی
می کنه شاد این دلم رو
یا زدن یه مشت محکم
می بره این نفرتم رو
نه به خدا اروم ندارم
دل من راضی نمی شه
نفرین من رو تو بشنو
تا دلم اروم بگیره
می خوام نفرین بکنم من
الهی سرت بیاد باز
الهی که زود نمی ری
تا غمش باز هم بیاد باز
می خوام نفرین بکنم تو
سرنوشتت مثل من غم
سر نوشتت مثل من تلخ
مثل زندگی تو برزخ
می خوام نفرین بکنم که
زندگیت مثله نگاه
تلخ یک عابر خسته
به ستاره ای که نورش کم و کمتر داره می شه
می خوام نفرین بکنم من